X
تبلیغات
رایتل

چون می‌توان بریدن؟

یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:30 ب.ظ

چهارزانو نشسته وُ

کتابی در دستانش است

برایت به‌یادگار در نخستین برگ می‌نویسد:

" از جان طمع بریدن، آسان بود و لیکن

 از دوستان جانی، مشکل توان بریدن"

همچنان‌که مسحور اویی، نگاهت می‌افتد به چند نسخه حافظ درمیان کتاب‌ها و می‌روی به سال‌هایی دور و خیال می‌آید:

خاطرت هست! از نخستین نسخه جیبی دیوان‌ات که کلاس پنجم دبستان خرید تا آن نسخه‌ی کاغذ کاهی که نمی‌داند دست به‌دست چند عاشقُ سراندازُ شیدا وُ بی‌کارُ فال‌گیرُ رم‍ال، ویا چه وُ چه وُ چه شده در این 70 سالِ چاپ، امروز کتابخانه‌اش را آبرویی داده و فردا نیز در دست کسی جز اوست، این همه سال، دنبال نسخه‌ای می‌گشت از  غزلیات تو، که چیزی شبیه این داشته باشد با خود:

"از دوستان جانی، چون می‌توان بریدن؟"

 آقای حافظ!

........................................

نمی‌شد چنین چیزی می‌گفتی آیا؟ آقای حافظ!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo