X
تبلیغات
رایتل

علی؛ چرا!

شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:15 ق.ظ

سحرگاه مردی رستگار می‌شود؛

چرا علی!؟

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که پیشکشی شتر زمامداری را چون "عطسه بُز "بداند و آن‌را بپذیرد، تنها برای گرفتن حق ستمدیده‌ای و سیری گرسنه‌ای

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که در زمامداری‌اش، آهنی بگدازد در کف برادر نَدار و بر او و خود نهیب زند از لهیب آتشی که درپس رستاخیز است، برای دادن چیزکی از حق مردمان به نداری

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که فریاد برآرد از شنیدن کشیدن خلخال از پای زنی غیرهم‌کیش در سرحدات سرزمین‌اش که: " عجبی نیست اگر مردی بر شنیدن این قِصه، مُرده باشد از غُصه. "

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که در میانه گشودن گره‌های مُلک، گره‌ها زند بر پای‌افزار و پوشیدنی پاره‌اش که: باید خلیفه چون ضعیف‌ترین مردمانش زندگی کند تا بداند درد را

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که در زمانه پُر کردن چاه‌های ویل زمامداری، چاه آب کنده، درختان افراشته، از دسترنج‌اش انبان برداشته، برده باشد بر در خانه فقرا و زمانی آشکار شود که اویی نباشد

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که رُخ بر لهیب تنور زنی زند که در کوچه‌ها ناشناخته او را طعن می‌کند از اینکه شویش در جنگی همراه او کشته شده

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که زره جنگی خویش بیند بر تن غیرهم‌کیش، خلیفه نباشد در دادگاه، و حکم را ببازد در نداشتن شاهدی بر مدعا

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که قاضی‌القضاتش را در خریدن خانه‌ای به 80 دینار نکوهش کند در همسان شدن با دنیاخواهان و امیرالامرایش را سفارش کند که:" با زیردستان چون درندگان مباشی که اینان با تو برابرند، یا در کیش یا در آفرینش"

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که در حکمرانی‌اش به مردمانش گفته باشد: "گمان مبرید از اینکه گفته‌ای حق برمن عرضه کنید و مرا سنگینی کند"

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که پدر حسین باشد و زینب؛ آن فصل تابناک آفرینش

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که حکم کند بر فرزند خویش در رعایت حق قاتل خویش و خطبه‌ای گفته باشد در پاداش عفو، پس از خوردن ضربت جانسوز

تاریخ کدام مرد را  به یاد دارد که چنین نهیب زند بر آدمی:

"ما لِابنِ آدمُ والفخر

اولُه نطفه

وآخره جیفه

لا یرزق نفسه

ولا یدفَع حَتفه"

که:

"فرزند آدم را چه فخری است؟ او که از لخته‌ای خون است و آخرش مُردار

فرزند آدم را چه فخری است؟ او که برخود روزی‌دِه نیست و گریزی ندارد بر مرگ"

و...............

امیرمومنان باشی، زمامدار باشی و  «ابوتُراب» هم باشی؟!

همه اینها باشی، و چنین، فصل‌الخطاب عاشقانه‌های عالم را هم بدانی:

"فَهبنی یا الهی و سَیدی و مولایَ و ربی

صبَرتُ علی عذابک، فکیفَ اصبِرُ علی فِراقک"

که:

"گیرم که بر عذابت تاب آوردم، بر فراقت چگونه؟"

«علی» اینها هست

و

این‌ها، «علی» نیست

«علی»، «علی» است

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo