X
تبلیغات
رایتل

عزم آن دارم که امشب، نیم‌مست

شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 12:32 ب.ظ

"عزم آن دارم که امشب، نیم‌مست

   پای‌کوبان، کوزهء دُردی به دست

   سر به بازار قلندر درنهم

 پس به یک ساعت ببازم، هرچه هست"

......................................................

این واژه‌گان جز خجلتی مُدام برایت نداشته است

خوانده‌ای؛ بارها، اما چه سود؟

وقتی، از این همه معنا، تنها صورتی زیبا را به‌بهُ چه‌چه کرده‌ای! این همه سال!

وقتی دانستی، اما نفهمیدی!

خواندی:

"پس به یک ساعت ببازم، هرچه هست"

و نفهمیدی....

.

.

.

 راستی، این کدامین گونهء جهل است؟!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo